تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

دختر دایی بعد از میهمانی مرتب با تلفن شوهر تهمینه تماس داشت!

زن جوانی که عذاب وجدان شدید او را به مرکز مشاوره کلانتری کشانده بود در حالی که عنوان می کرد فقط می خواستم حسادت های درونی ام را تخلیه کنم ولی نمی دانستم عاقبت این کار زشت به کجا می انجامد، به کارشناس اجتماعی کلانتری سجادشهر گفت: از دوران کودکی حس حسادت عجیبی نسبت به دختر عمویم داشتم ما تقریبا هم سن و در یک سطح خانوادگی متوسط بودیم اما «تهمینه» خیلی خوش شانس بود.


او با همه ارتباط برقرار می کرد و در دل همه جای می گرفت. اطرافیانم مدام از ادب و وقار او تمجید می کردند. زیبایی ظاهری شانس دیگر «تهمینه» بود و با شیرین زبانی هایش توجه همه را به خود جلب می کرد.


از همان دوران کودکی وقتی می دیدم بستگانم بیشتر به او توجه می کنند حس حسادتم برانگیخته می شد به طوری که حتی وقتی عروسک هایی شبیه هم می خریدیم باز هم من به رنگ عروسک او و رفتار مهربانانه اش با عروسک حسودی می کردم. وقتی بزرگ تر شدیم احساس می کردم همه پسران فامیل دوست دارند با او ازدواج کنند.


تهمینه خواستگاران زیادی داشت ولی با مشورت پدرش به همه آن ها پاسخ منفی می داد. این در حالی بود که من هیچ خواستگاری نداشتم و مادرم همواره تهمینه را به رخ من می کشید. حسادت وجودم را تخریب می کرد به طوری که به بهانه های مختلف از تهمینه قهر می کردم.


در واقع او به الگویی در بین دختران فامیل تبدیل شده بود تا این که روزی «سروش» از او خواستگاری کرد. او جوانی خوش تیپ، مودب و از خانواده ای مرفه بود. از همه مهم تر این که علاقه عجیبی به تهمینه داشت و عاشق و دلباخته او شده بود.


وقتی تهمینه با سروش ازدواج کرد غوغایی در خانواده ما به پا شد. مادرم مرا مورد سرزنش قرار می داد که عرضه هیچ کاری را ندارم. تهمینه حتی بعد از ازدواج هم زبانزد فامیل بود چرا که زندگی موفقی داشت و همه از علاقه او به همسرش سخن می گفتند. در همین روزها بود که من هم با «قربانعلی» ازدواج کردم. او شاگرد گچ کاری بود و هزینه های زندگی اش را به سختی تامین می کرد اما من که خودم را بدشانس می دانستم فقط برای این که ازدواج کرده باشم به خواستگاری او پاسخ مثبت دادم.


این در حالی بود که زندگی خوب تهمینه هنوز آزارم می داد در حالی که من و تهمینه صاحب فرزند شده بودیم در یک مجلس میهمانی با هم روبه رو شدیم و او مهربانانه مرا در آغوش کشید. او کینه ای از من به دل نداشت اما من وقتی سوئیچ خودروی او را در دستش دیدم دیگر طاقت نیاوردم. از فردای آن روز مدام با شماره تلفن همسرش تماس می گرفتم و به دروغ عنوان می کردم که تهمینه قبل از ازدواج با او، با پسر یکی از بستگانش رابطه عاشقانه داشته است. انواع و اقسام دروغ ها را سر هم می کردم تا سروش را نسبت به او بدبین کنم. این بود که آن ها دچار اختلاف شدید خانوادگی شدند و من از عمه ام شنیدم که سروش درخواست طلاق داده است. اکنون در حالی دچار عذاب وجدان شده ام که نمی دانم چگونه حقیقت ماجرا را بازگو کنم و…


اخبار اختصاصی سایت حیات مدرسه را از دست ندهید:


لیلای ۶۰ هزار تومانی ! +عکس


دختر ۱۵ ساله به اجبار عروس شد / وقتی با پسر خاله اش دیدم خشکم زد


فوری / انفجار بمب در مقابل بیمارستان سراوان


صاحب یک هتل در حمام اتاق ۳۴ زن جوان دوربین مخفی جاسازی کرده بود / او فیلم ها را در سایت های مستهجن گذاشت!


ارتباط جنسی یک زن و مرد در پارکینگ دادگاه آنها را به دردسر انداخت +عکس


۲ پیرزن ۹۰ ساله همجنسگرا با هم ازدواج کردند! +عکس


پسر سخنگوی دولت با شکایت شوم زن جوان به دردسر افتاد! + عکس


دوست صمیمی زنم فقط با نگاه من تسلیم شد !


عشقبازی شنیع دختر و پسر در واگن اتوبوسی قطار جنجال به پا کرد +عکس


تجاوز به زن جوان در اتاق زایمان بیمارستان توسط پزشک شیطان صفت + عکس


اقدام شوم فروشنده بی حیا با دختر بد لباس!


تجاوز وحشیانه راننده اتوبوس به دختر ۱۲ ساله در اردوی تابستانی + عکس


مرگ تلخ عروس پس از پایان شب حجله در کنار داماد مهربان + تصاویر